+  


من/پا به پای حرف های ناگفته ام پیش می روم

و تو/تا انتهای خیالم را هم که زیر و رو کنی/حرف هایم را نمیفهمی...



نوروزم را شادباش گفتی/ممنون

اما شاید نمیدانی/که تک تکِ لحظه هایم بدونِ لمسِ حضورت/روز ندارد...



هرچقدر که دوست داری دنیایم را بگرد...

اینجا/کسی/دلتنگِ رفتنم نمی شود.....

تو هم اگر خواستی/این چهار پایه را از زیرِ پایم بکش

بگذار طناب ها هم جشن بگیرند این رفتنِ غریبانه را...

نویسنده : حمید دهقانی ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ بیا با من مدارا کن

مدارا
بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم
اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستم
بیا با من مدارا کن که من غمگین و دل خستم
اگر از درد من پزسی بدان لب را فرو بستم

مجنونم ومستم به پای تو نشستم
آخر ز بدیهات بیچاره شکستم
بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم
اگر از همدلی پرسی بدان نازک دلی خستم
بیا از درد حکایت کن که من محتاج آن هستم
اگر از زخم دل پرسی بدان مرهم بران بستم

مجنونم ومستم به پای تو نشستم
آخر ز بدیهات بیچاره شکستم

برو راه وفا آموز که من بار سفر بستم
اگر از مقصدم پرسی بدان راه رها جستم
برو عشق از خدا آموز که من دل را بر او بستم
اگر از عاقبت پرسی بدان از دام تو جستم

مجنونم و دستم به دامان تو بستم
هشیار شدم آخر از دام تو جستم

 

خواننده:  شهرام شکوهی

لینک آهنگ

http://faryadnaras90.persiangig.com/audio/modara(sharam%20shekoohi).mp3

نویسنده : حمید دهقانی ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  


من از عطر آهسته هوا میفهمم
تو باید تازگی ها از اینجا گذشته باشی
گفتگوی مخفی ماه
و
پرده پوشی آب هم همین را میگویند
دیگر نیازی به دعای دریا نیست
گلدان ها را آب داده ام
ظرفها را شسته ام
خانه را رفت و رو کرده ام
دنیا خیلی خوب است
بیا
علامت خانه بودن من
همین پنجره رو به جنوب آفتاب است
تا تو نیایی
پرده را نخواهم کشید

نویسنده : حمید دهقانی ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ امید


بعضی آدم ها به دنبال بهانه ای برای عشق ورزیدن هستند . بعضی دیگر بزرگترین بهانه ها را هم از دست می دهند !
کسانی به تو عشق می ورزند که هرگز نیم نگاهی به آنها نکرده ای و کسانی عشق ورزیدن به شما را فراموش می کنند که تو همه چیزت را به پای آنها ریخته ای !
کسانی روحت را می شناسند و به آن احترام می گذارند که تو هرگز سعی در شناساندن خودت به آنها نداشته ای و کسانی روحت را نادیده میگیرند که تو همه تلاشت را برای شناساندن خودت به آنها کرده ای!
روزگار عجیبی است اما...
روزی خواهد آمد در پس سالها رنجی که کشیدی و دنیا آنقدر شرمنده زخم های کهنه و درد های مزمن روحت خواهد شد که به تمام سازهایت خواهد رقصید.
من مومنم به آمدن آن روز
آری! خواهد آمد، حتما آن شادترین لحظه من در راه است...

 

 

 

نویسنده : حمید دهقانی ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خاطره خوش


بخشی از کتاب بابا لنگ دراز اثر جین وبستر

از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت

جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند. دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت وزمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ... جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.

دوستدارتو : بابالنگ در

نویسنده : حمید دهقانی ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

از همین می ترسم . آدم به کسی یا چیزی عادت کند و آن وقت،
آن کس یا آن چیز قالش بگذارد . می فهمی چه می خواهم بگویم ؟!
میلیون ها و میلیاردها آدم توی این دنیا هستند
و همه شان می توانند بی تو زندگی کنند،
آخر من بدبخت چرا نمی توانم ؟!

"رومن گاری"

جقدر زیبا گفته- رومن گاری

 

نویسنده : حمید دهقانی ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ قصه شهر سکوت

روزی دل من که تهی بود و غریب
از شهر سکوت به دیار تو رسید
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصهُ مهر تو شنید
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سینه دلم از تو و یاد تو تپید
در سینهُ سردم این شهر سکوت
دیوار سکوت ز صدای تو شکست
شد شهر هیاهو این سینهُ من
فریاد دلم به لبانم بنشست

خورشید منی منم آن بوته دشت
من زنده ام از نور تو ای چشمه نور
دریای منی منم آن قایق خورد
ناگه تو مرا میبری بر ساحل دور
اکنون تو مرا همه شوری و صدا
اکنون تو مرا همه نوری و امید
در باغ دلم بنشین بار دگر
ای پیکر تو چو گل یاس سپید
در سینهُ سردم این شهر سکوت
دیوار سکوت به صدای تو شکست
شد شهر هیاهو این سینهُ من
فریاد دلم به لبانم بنشست

روزی دل من که تهی بود و غریب
از شهر سکوت به دیار تو رسید
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصهُ مهر تو شنید
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سینه دلم از تو و یاد تو تپید
در سینهُ سردم این شهر سکوت
دیوار سکوت ز صدای تو شکست
شد شهر هیاهو این سینهُ من
فریاد دلم به لبانم بنشست

اردلان سرفراز

پی نوشت : فکر می کنم هر کسی مروج اندیشه و تخصصی است که دارد یکی از این تخصص ها فراموشی است که خیلی ها مروج آن هستند.  اما من یکی  هیجگونه تخصصی در آن ندارم... قابل توجه دوستی که مرا به فراموشی فرا می خواند 

نویسنده : حمید دهقانی ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

"خیلی خسته ام رییس، خسته از تنها سفر کردن، تنها مثل یه چلچله زیر بارون خسته از اینکه هیچ وقت رفیقی نداشتم پهلوم باشه و ازم بپرسه از کجا اومدم، به کجا میرم یا چرا !
انقدر خسته ام از اینکه آدما همدیگه رو اذیت میکنن، خسته از تمام درد هایی که تو دنیا حس میکنم و می شنوم، هر روز دردهام بیشتر میشه درد تو سرم مثل خرده های شیشه ست، تمام مدت.
می تونین بفهمین؟"


( بُرشی از دبالوگ جان کافی در فیلم
مسیر سبز
جان کافی (مایکل کلارک دانکن) (فرانک دارابونت)

 

نویسنده : حمید دهقانی ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ دوست دارم

 

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم 

تو را به خاطر عطر نان گرم 

برای برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به آرزوهای محال 

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطربوی لاله های وحشی 

به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان

برای بنفشیِ بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تورا برای لبخند تلخ لحظه ها 

پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم ... دوست می دارم ...


" پل الووار ، ترجمه احمد شاملو "
 

 

نویسنده : حمید دهقانی ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

اگر کسی وجود داشته باشد که باید به حالش دل سوزاند ، عاشقی است که هرگز طعم بوسه های معشوقه را نچشیده و به خاطر آن اه می کشد و هزاران بار ترحم انگیزتر از او ، عاشق بی نوایی است که فقط لحظاتی چند طعم این بوسه ها را چشیده و بعد برای همیشه از ان محروم مانده است .

شوالیه ناموجود / ایتالو کالوینو

 


بعضی وقتا یه نفر طوری می سوزونتت که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن
بعضی وقتا یه نفر طوری خاموشت میکنه که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن..............
زنده یاد (خسرو شکیبایی)

 


دردهایی هست که نمی شود فریادشان کرد، نمی شود درمانشان کرد، نمی شود به کسی گفتشان....نمی شود بغضشان کرد ....فقط باید در تنهایی تحملشان کرد...

 

 


نویسنده : حمید دهقانی ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ روزی دوباره

روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود

بوسه است

و هر انسانی برای هر انسان

برادری است

روزی که دیگر ، در خانه هایشان را نمی بندند

قفل، افسانه ای است و قلب برای زندگی بس

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو بخاطر آخرین حرف

به دنبال سخن نگردی

روزی که آهنگ هر حرف زندگی است !

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم

روزی که هر لب ترانه ای است

تا کمترین سرود بوسه باشد

روزی که تو بیایی

برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود

روزی که ما برای کبوتر هایمان دانه بریزیم

و من آن روز را انتظار میکشم

حتی اگر روزی که دیگر نباشم

..."احمد شاملو"

نویسنده : حمید دهقانی ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

مــــــــــــــــا
در عصر احتمال بسر میبریم
در عصر شک و شاید
در عصر پیش بینی‌ وضع هوا
از هر طرف که باد بیاید

در عصر قاطعیت تردید
عصر جدید
عصری‌ که هیچ اصلی‌
جز اصل احتمال، یقینی‌ نیست

اما من
بی‌ نام تو
حتی‌
یک لحظه احتمال ندارم

چشمان تو
عین الیقین من
قطعیت نگاه تو
دین منست
من از تو ناگزیرم

مــــــــــن
بی‌ نام ناگزیر تو می‌میرم...!

"قیصر امین پور"

 

ابریق می مرا شکستی ربی

بر من در عیش را ببستی ربی

من می می خورم و تو می کنی بد مستی

خاکم به دهان مگر تو مستی  ربی

"  عمر خیام"

 

پی نوشت:  هیج نیرویی نیست  که  بتواند  بر  اتحاد اراده و باور انسان غلبه کند

نویسنده : حمید دهقانی ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد